شمس الدين حافظ
321
سفينه حافظ ( فارسى )
[ صبا بمقدم گل راح روح بخشد باز ] 2 * [ 2 ] شماره مسلسل 367 صبا بمقدم گل راح روح بخشد باز * كجاست بلبل خوشگوى گو برآر آواز دلا ز هجر مكن ناله زانكه در عالم * غمست و شادى و خار و گل و نشيب و فراز دو تا شدم چو كمان از غم و نمىگويم * هنوز ترك كمان ابروان تيرانداز حكايت شب هجران به دشمنان مكنيد * كه نيست سينهء ارباب كينه محرم راز « 1 » ز طرهء تو پريشانى دلم شد فاش * ز مشك نيست غريب آرى ار بود غمّاز هزار ديده به روى تو ناظرند و تو خود * نظر بر وى كسى برنمىكنى از ناز اگر بسوزدت اى دل ز درد ناله مكن * دم از محبت او مىزن و به درد بساز مرا چه فكر ز جور تو و جفاى رقيب * اسير عشق ندارد غم از بلاى دراز غبار خاطر ما چشم خصم كور كند * تو رخ به خاك نه ، اى حافظ و برآر نماز « 2 » [ 261 در آ كه در دل خسته توان درآيد باز ] 3 شماره مسلسل 368 در آ كه در دل خسته توان « 3 » درآيد باز * بيا كه در تن مرده روان درآيد « 4 » باز بيا كه فرقت تو چشم من چنان بربست * كه فتح باب وصالت مگر گشايد باز به پيش آينهء دل هر آنچه مىدارم * بجز خيال جمالت نمىنمايد باز
--> ( 1 ) اين مصرع در غزل شماره يك نيز آمده است . ( 2 ) در هاشم رضى « بسوز و بساز » است . ( 3 ) نيرو و قدرت ( 4 ) در بعضى نسخ گرايد باز است كه از گراييدن و بمعنى آهنگ كردن ، ميل و رغبت نمودن و حمله بردن است ولى متن صحيح است . - پاورقى 2 غزل 1 - بيت ششم غزل در سودى چنين است : ملالتى كه به روى من آمد از غم تو * توان كه شرح دهم آصفا به سال دراز پاورقى 3 غزل 1 - در يكتائى بيت زير بعنوان الحاقى ذكر شده است . من از نسيم سخن چين چه طرف بربندم * چو سرو راست درين باغ نيست محرم راز در صورتى كه اين بيت در غزل شماره 5 از حرف ز آمده است . [ 1 ] پاورقى غزل 2 - دو بيت اول و بيت مقطع اين غزل با غزل هفت بيتى از يكتائى برابر و بقيهء ابيات متفاوت هستند - در پژمان نيز به همان ترتيب است جز اينكه فاقد بيت دوم غزل مندرج در اين سفينه و يكتائى است ضمنا در سودى اين غزل نيست .